یادداشت های دادو

بهانه ای بنام تولد

شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۱۳ ب.ظ

دیشب برای یک مراسم تولد دوستانه دعوت داشتیم ، آن روزها که ما بچه بودیم در خانه های خیلی کمی از این مراسم ها گرفته می شد ، آنقدر کم به گوشمان می رسید که احیانا اگر هم می شنیدیم قلقلکی نمی شدیم که چرا برای ما نمی گیرند !؟

 

این روزها نه تنها خانه ای نیست که در آن بادابادا مبارک بادا نیست !! بلکه گاهی این مراسم ها را بصورت هفتگی می گیرند !! یکبار باتفاق فامیل مادری و یک بار باتفاق فامیل پدری ... اگر حوصله ای مانده باشد یک نوبت هم با دوستان نزدیک !! تازه این تا زمان خردسالی است ، بعد از آن یک نوبت هم اضافه می شود بنام گرفتن تولد در مهدکودک یا مدرسه !! با اینهمه نمی دانم چرا مردم می گویند نشاط در جامعه نیست !؟ اینهمه زرق و برق در لباس های دوست داشتنی ، اینهمه ریخت و پاش در دورهمی ها ، اینهمه تجدید دیدارها و اینهمه ویترینی شدن زندگی ها ...!؟!؟

 

حوالی ساعت 9 شب بود که خودمان را رساندیم به خانه ی دوستمان ، قبل از ما دوستان دیگری هم آمده بودند ... همه به چشم من آشنا بودند ولی نیاز بود که بانو یکی یکی با آنها ، آشنا بشود ... آشنایی منهم از نوع آشنایی با دوستان نزدیک خودم نبود ، تقریبا از برو بچه های هنر و روزنامه بودند ، گهگاهی به روزنامه مطلب می دادم و هر از گاهی سر رتهم به دفتر روزنامه می رفتم و برخی را آنجا می دیدم !! یک آشنائی در حد سلام و علیک باهم داشتیم و حالا در خانه دوست مشترکمان بودیم به بهانه یک سالگی پسرش !!

 

در سالی که گذشته بود ، فرصت نیافته بودیم تا بیائیم و شاپسر را ببینیم ، هر چند یکی دوبار در بیرون بهم رسیده بودیم ولی آن دیداری که شرط است را بجا نیاورده بودیم !! در قانون من این قبیل اتفاقات زیاد می افتد ، گاه کسی را روزی هفت بار می بینم و گاه هفت سال نمی بینم اش ؛ بعضی ها را باید با نگاه تازه نگهداشت ولی برخی  بهانه هایش برای تازه ماندن ، محتاج تجدید دیدار نیست !!

 

جمع خوب و جوان و تقریبا همسن و سالی بودند ، و همگی اهل هنر و ادبیات و فیلم تماشا کردن و از این حرفها ... همیشه یک جای صحبت هایشان به فلان فیلم گره می خورد و فلان هنرپیشه که دور از انتظار ظاهر شده بود و یا فلان بازی فلان هنرپیشه که محشر کرده بود و در این میان اسامی زیادی رد و بدل می شد و من انگار که از " یمن " (!) تشریف آورده باشم فقط گوش می دادم و پیش خودم فکر می کردم اینها با چه نوعی خاصی از بیماری دست به گریبان هستند !؟ معلوم بود که برای آنها جریان فیلم و اینکه چه پیامی داشت زیاد مهم نبود ، بلکه پیگیر نقش آفرینی سلبریتی هایشان بودند... آدم باید همیشه نسبت به سلامتی روحی و فکری که دارد شکرگزار باشد !! مطمئنا جامعه ی ما پر از این گونه بیمارهای کلاس بالا می باشد ، آدمهایی که محو نام فلان هنرمند هستند ... محو نحوه ی سخنرانی فلان شخصیت ... محو ظاهر و رفتار ظاهری فلان معلم معنوی ... محو هاله ای از سابقه ی سیاسی فلان سیاستمدار و ...

 

مراسم مختصر و مفیدی بود ، چند تائی از شاپسر عکس گرفته و کمی هم باهم بازی کردیم ، ذره ذره و خرده خرده ، یک عالمه خوردیم !! نسبت به دورهمی های خودمان مانند هیزم های تری بودند که به راحتی برای هر بحثی گُر نمی گرفتند ف حوالی ساعت 12/30 بود که ما عزم بازگشت کردیم و تازه حرف از زبان فرانسه بمیان آمده بود ، یکی از اشنایان لیسانس زبان فرانسه داشت و خانم یکی دیگر از دوستان فوق لیسانس زبان فرانسه و داشتند دنبال نقاط و نکات مشترک می گشتند ؛ البته نیمچه اشاره ای آمدم که خودم در خانه خود آموز دوجلدی موژه را در طول چند سال مرور کرده ام و اگر می نشستیم ادامه صحبت به ایتالیائی و اسپانیولی و ... هم می رفت !!

 



اینهم از محمد سام و بابائی اش !!

 

===

 

امروز برای من روز استراحت مطلق بود ، در دو هفته ی گذشته ترافیکی از وعده های والیبالی داشتم و مخصوصا در بازی روز چهارشنبه کمی زیاده روی کرده بودم و برای همین تقریبا ناکار شده بودم ، شب چهارشنبه که مهمان بودیم و باید می رفتم !! عصر و شب پنجشنبه هم در مراسم تجلیل فوتورافچی بودیم و بعد از اتمام کارمان در آنجا باتفاق دوستی که سراغمان آمده بود تا نیمه شب در ددر خیابانی بودیم و دیشب هم که شرح اش را نوشتم !!

 

این روزها هوا زیاد حال نمی دهد و از حوالی ظهر تا کمی از عصر گذشته با گرمایش کلافه می کند ، البته شبها فوق العاده هست !! خلاصه اینکه کمی درازکش بودم و کمی در خواب ، بعدزا ظهر برا یاینکه کاری کرده باشم ، جلد سوم کتابم را برداشتم و برای خودم خواندم ، انگار جریانی بود که برای اولین بار می دیدم و خیلی برایم جالب بود ، اگر کسی از من در مورد جریان کتاب سوم می پرسید مطمئنا با سکوت من به بهت عجیبی می رسید ، انگاراولین بار بود که چنین چیزهایی به چشمم می خورد و یک عالمه غلط های تایپی که تنبلی ام آمد تا مداد برداشته و زیرشان خط بزنم و بعدا اصلاح بکنم ، تجربه ی جالبی بود !!

 

  • دا دو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی