یادداشت های دادو

نکته

سه شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ق.ظ

حکیم بزرگ ژاپنی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود...
مردی به او نزدیک شد و گفت: مرا به شاگردی بپذیر.
حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت: برو یک سال بعد بیا.
یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.
حکیم نپذیرفت و گفت: برو یک سال بعد بیا.
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند. مرد این بار گفت: نمی دانم و از حکیم خواهش کرد تا پاسخ را بگوید.
حکیم خط بلندی کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.


این حکایت، یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها را در مسیر پیشرفت نشان می دهد.
نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت تو، دیگران خود به خود شکست می خورند.
به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده.
با کوتاه کردن دیگران ما بلند نمی شویم و برعکس، بازتاب رفتار ما باعث کوتاهی مان می شود....

 

1_ در ژاپن حکیم ها می روند در کنار دریا و روی شن ها مراقبه می کنند !! در اینجا حکمای ما در انواعی از کافه ها و در میان انظار عمومی مراقبت می کنند از چندغاز شهرتی که یهم رسانده اند و یا بدرد تامین برنامه ای رسانه ی ملی می خورند !!

 

2- پذیرفتن شاگرد در بین حکمای بزرگ آنقدر که پذیرش شاگرد در کشور ما کشکی می باشد ، نمی باشد !! در کشور ما نشانه ی حکیم بودن ، وجود تعدادی شاگرد است که در هر ثانیه دو بار حکیم را " استاد " صدا بزنند ... البته شاگرد های موجود در کشور ما هم زیاد به حکمت حکیم خود اعتقاد ندارند و در سایه ی شهرت او برای خود چراگاهی ساخته اند !!

 

3 - در کشور ما شاگرد یک منبع درآمدی محسوب می شود و برای همین کسی راضی نمی شود شاگرد را یک سال سر بدواند و بگوید برو سال دیگه بیا !! بلافاصله با کمترین سوال و جواب جذب اش می کنند !! در ثانی اگر استاد به کسی بگوید برو فردا بیا ، اولین فحش زیر زبانی نثارش می شود و بلافاصله ی مادر شاگرد می گوید : " ایش ... نوبرش را آورده !! چیزی که زیاده استاد !! بیا بریم سر کوچه ،خودم شش تا استاد می شناسم که به نان شب شان محتاج هستند !! "

 

4 - استاد های ما کلاس کارشان خیلی بالاست و بجای کشیدن خط روی زمین ، می گویند : " تلگرامت را باز کن !! شمارتو من ندارم !؟ یک خط برات می فرستم ، کوتاه کن و برام بفرست !! "

 

5- این مثال نشان می دهد که در مواجهه با استاد ، لازم نیست شما دانایی از خودتان در بکنید !! استاد کسی ست که زیادتر می داند و شما بلافاصله باید در جواب سوال ایشان ؛ هرچند خیلی ساده ، اظهار عجز کرده و بگوئید : " نمی دانم ... شما بفرمائید !! " منطق استادها خیلی وقت ها با منطقی که روی کلمات سوار هستند همخوانی ندارد و دقیقا شبیه صحنه هایی از مجموعه " قهوه تلخ " است !!


6- قانون اول جذب می گوید : " شما نمی توانید چیزی بزرگتر از خودتان را جذب بکنید !! " ذره ذره بهم شود بسیار / دانه دانه ست غله در انبار !!! اگر می بینید که کسانی یک شبه به خیلی جاها رسیده اند، آنها از قانون اول ریسک و پارامترهایی مانند رانت و پارتی و ... استفاده کرده اند !! نبوغ دقیقا نقطه ی مقابل آن چیزی است که در جامعه مقبولیت یافته است !!

 

7- مطمئنا کسی که این مطلب را شئر کرده است ، چهار سطر آخر را خودش اضافه کرده است !! تا مثلا به کسانی که با جواب استاد چراغ ذهن شان روشن نشده است ، توضیح مکفی بدهد ، چرا !؟ چون آدم فاشیستی بوده و فکر می کرده دیگرانی که این را می خوانند به اندازه ی او فهیم نیستند که بتوانند نکته را استخراج بکنند !! یا خواسته چند کلمه بالاتر از استاد توضیح بدهد تا نشان بدهد که خودش کم از استاد ژاپنی نیست !!

 

در کشور ما از سالهای تقریبا دور ، حتی قبل از انقلاب !! مدیران زیادی بوده اند که در حرفهایشان و خودی نشان دادن هایشان از این قبیل نکات و مدیریت های ژاپنی ، مثال زده و منبرفرسائی می کرده و می کنند ولی زیر مجموعه ی خود را به روش قجری اداره می کنند ؛ با روحیه ی قجری نمی توان پیشرفت ژاپنی داشت ...


در سالهایی که ما دبیرستان می خواندیم به دفعات شنیده بودیم که معلم های ظاهرا متعهد ، فرهنگ ژاپنی را تقبیح می کردند که به جای روی پای خود ایستادن از صنعت اروپا و آمریکا تقلید کرده و قدم در جای قدم آنها گذاشته اند و ژاپن را یک دنباله روی محکوم و درجه دو نشان می دادند !!! و ما حالا می دانیم که حتی کپی کردن که ما آن را ایرادی برای چینی ها می دانیم نیز از عهده مان خارج است ، چه برسد به تشخیص جای پای صحیح و گذاشتن پا در جاپای صحیح !!!

 

  • دا دو

نظرات  (۱)

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.

مشتری: چرا این طوطی اینقدر گران است؟

صاحب فروشگاه: این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.

مشتری: قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای برنده شود را دارد.

و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت:‌ ۴۰۰۰ دلار.

مشتری: این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟

صاحب فروشگاه جواب داد:‌ صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را استاد صدا می زنند.

پاسخ:
سلام
واقعا هم که این قبیل اساتید خیلی گران تمام می شوند !!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی