یادداشت های دادو

بگذرد این روزگار تلختر از زهر ...

سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۳۶ ب.ظ

روزگارمان در معدل گیری آخر روز خوب است ولی بصورت نقطه به نقطه اصلا خوب دیده نمی شود !! مثل این است که حمام رفته باشی و آب چند دقیقه داغ داغ باشد و چند دقیقه سرد سرد !! نه می شود گفت آب نیست و نه می شود گفت حمام نیست !!

 

هر روز با یک عده طرف هستیم ، در جر و بحثی که پایانی ندارد ؛ وقتی هر کسی طناب خودش را می کشد معلوم است که برنده و بازنده ای وجود نخواهد داشت !! برخی بفکر اضافه کاریشان هستند و کاری ندارند کارخانه کار می کند یا نه !! می گویند ما بمانیم و کار نکنیم و اضافه کار حساب بکنند !! دیروز به یکی می گویم مَثَلِ شما مثل کسی هست که می گویند رودخانه آب ندارد و می گوید اضافه کار بمانم برای ماهیگیری !!! از پول مفت دولت چنین پر روهائی پرورش یافته اند که دست عاق والدین را از پشت بسته اند !!


کارخانه تبدیل به ماترک یک متوفای بی عرضه و بدهکار ( وزارت صنایع ) شده است !؟ فروش آن دست میراث خوارانی هست که پشیزی از آن سود نخواهند برد ، البته اگر این وسط چیزی بتوانند تیغ بزنند شاید ... !!


تنها زور کارگران به این می رسد که بروند فرمانداری و استانداری برای اینکه فکر می کنند باید یکی آنها را خبر بکند ، در حالی که نمی دانند آنها از همه چیز خبر دارند و فکرشان جاهای دیگری گیر است ... یک مثلی داریم که می گوید " بز به فکر خلاص کردن جانش هست و قصاب به فکر پیه و دنبه آن " ... فرماندار یقه اش گیر صندوق های غلط شمرده شده در انتخابات است که اخیرا دستور بازشماری صادر شده است و احتمالا شمارش تمام شده است و منتظر تیر خلاص هیئت نظارت هستند !! قبلا رسم بود که آرا را اعلام می کردند و هیئت نظارت فقط صحت و سقم را اعلام می کرد ولی این بار روال بازی فرق کرده است ... هر جور حساب بکنیم فرمانداری باید جوابگو باشد ، مخصوصا که اعلام شده است که آرا جابجایی داشته است ... یکی از نمایندگان راه پیدا کرده در دور اول ، اعلام کرده است که از همان ابتدای دور دوم کار اشکال داشته است و دست هایی به نفع دولت ، پاچه خواری می کردند و ... !!! استاندار از فرماندار مستاصل تر (!) دنبال یکی می گردد که از استانداری او را منفک بکند تا برود با خیال راحت از اندوخته هایش در بهشت خودساخته اش کمی زندگی بکند بی دردسر و بی هیاهو ...

 

حالا کارگران ما امیدوارند این فرماندار و این استاندار ، با اینهمه مشغله ی خاص (!) برای کارخانه ما " تخم بگذارند ؛ آنهم دو زرده !! " نه این عبارت مناسب نبود بهتر است بنویسم " دایه بشوند مهربانتر از مادر !! "


سه ماه پیش اگر به من پیشنهاد پینگ پونگ می دادند محال بود قبول بکنم ، نه وقتش را داشتم و نه بهانه اش را ... شاید بهترین بهانه ام برای رد کردن ، همین سی سال رها کردن این رشته ، کافی بود !! حالا شرایطی پیش آمده است که پیشنهاد بازی بهترین پیشنهاد در این شرایط می باشد ؛ یکی دو ساعتی فارغ از هیاهو و مشکلات پیرامونم ، می روم و مشغول می شوم ...

 

زندگی پر از خوشی ها و ناخوشی هاست ... کسانی که فقط به خوشی ها توجه دارند ، در برخورد با ناخوشی ها قیافه ی برق گرفته و متعجب تری دارند !! بهرحال نمی توان راههای ورود ناخوشایندی ها را بست ، راهی پیدا کرده و وارد زندگی خواهند شد ... بهتر است روحیه ای منعطف و پذیرا داشت ...


ناخوشی ها مانند سگ هستند ؛ اگر بترسی زودتر پاچه ات را می گیرند !!

 

  • دا دو

نظرات  (۴)

ادم دلش بحال اون کارخونه میسوزه یه زمانی اونجا رو احداث کردن که روری رسان 300-400 خونواده تو این شهر بودش اما حالا چی!؟! دست چه کسایی افتاده 
بعد 1ماه اعتصاب یکی نیس بپرسه چه خبره اونجا؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
سلام
می دانند چه خبر است ! ولی نمی توانند کاری بکنند !!
  • همطاف یلنیـــز
  • سلام سلام
    یکی هم گفته بید
     در هر شرایط بگردید نقاط (نکات)مثبتش را پیدا کنید.
    خوو بازی پینگ پونگ با فراغ بال (باز) هم یکی از فواید این روزگار کارخانه ^_^
    پاسخ:
    سلام
    ما می گردیم و خود آن نقاط ( نکات ) هم دنبال ما می گردند ...
    امید ک حضرت حافظ این تحریف مناسب حال را بر من ببخشاید؛
    بیا ک رونق این کارخانه کم شده است
    ز زهد همچو تویی و فسق همچو منی

    ببین در آینه ی جام نقش بندی غیب
    ک کس ب یاد ندارد چنین عجب زمنی

    از این سموم ک بر طرف بوستان بگذشت
    عجب ک بوی گلی هست و رنگ و نسترنی

    دمی خروش تو ای دل ک حق رها بنمود
    چنین عزیز نگینی ب دست اهرمنی

    مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
    کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی؟!
    سلام

    این خیلی خیلی دردناکه
    اونی که دستش میرسه بی خیاله و کاری نمیکنه
    و اونی که دلسوزه و میتونه کاری کنه، دستش نمیرسه

    آفت زده کل این سرزمین رو
    امیدی به بهبودی هست ؟
    یه روزی
    هر چقدر هم دور

    من که نا امیدم
    میگن امیدوار باش اما چشم اندازی برای امیدواری نمی بینم

    فقط دعا کنیم
    دعا کنیم و دعا کنیم و باز هم دعا کنیم .....




    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی